سخني نرانم كه خوانندگان اين تصنيف گويند شرم باد اين شيخ را
سلام. ميدونم خيلي وقته نبودم. حقيقت اينكه هرچي به خودم فشار مي آوردم كه در مورد يه چيزي بنويسم گويا اصلا مطلب تو ذهنم نميومد تا اينكه جمعه شب گذشته كه رفته بودم مجلس حجة ابن الحسن وقتي استادم(حاج آقاي ابوالقاسمي پور) منبر رفت تصميم گرفتم مطالبي رو كه ميگه هر از چند گاهي اينجا بنويسم اما يهو ياد حرف اين عزيز افتادم كه بهم هميشه ميگفت اين حرفا رو جايي نزن. بزار پيش منو تو بمونه. منم ياد يكي از درساي ادبيات سال سوم افتادم كه تو تاريخ ادبياتش ميگفت سخني نرانم كه خوانندگان اين تصنيف گويند شرم باد اين شيخ را. خلاصه امروزه هم كه اين مطلب رو براتون مينويسم روز بزرگداشت علامه ي طباطبايي مفسر الميزان و استاد فلسفه و كلا استاد همه چيز. ميدونيد كه علامه علاوه بر دروس اجتهاد مثل فقه و اصول و .. اينا معمار ماهر. خوشنويسي چيره دست و كشاورزي بصير و در ضمن استاد رياضيات و هندسه ي فضايي و ....(خيلي علم داشته) و در ضمن يكي از عرفا و شعرا هم بوده. شاگرد عارف كامل ميرزا علي آقاي قاضي طباطبايي تو نجف. هر چقدر از خوبي هاي اين مرد بزرگ بگم كم گفتم. جالب اينجاست كه ايشون تمام مدارج علمي و معنوي خودشو مديون همسرش هست و بعد از فوت همسرش در فراقش خيلي گريه كرده و وقتي ازش سؤال كردن در اين مورد ميفرمايد كه من به خاطر رفتن همسرم از اين دنيا گريه نميكنم بلكه گريه ي من بخاطر فداكاري ها و محبت هايي است كه اين زن در حق من كرده. زندگيش خيلي عاشقانه بوده. خدا رحمتش كنه. راستي امسال دبيرستانمو عوض كردم. اينجا محيطش/ دانش آموزاش/ دبيراش خيلي بهترند. درسا رو هم كمي كمي ميخونم كه تلمبار نشه رو دستم. 4 تا از امتحانامونم نهاييه. ديفرانسيل و فيزيك و ادبيات و ديني. خلاصه اين مدت گرفتار درسام بودم. خلاصه در انتظار دختر داييم هم هستم كه قراره بياد ايران. فكر كنم 2 يا 3 سالي ميشه نديدم. ما با هم خاطره ها داريم. از زماني كه من بچه بودم خونه ي اين داييم از بقيه راحت تر بودم. نميدونم چرا ولي هر طوري هست خدا كنه هر چي زودتر بياد. راستي دارم گواهينامه هم ميگيرم. امسال اول آذر 18 ميشم.(كي شد 18 سالم؟....) اين قافله ي عمر عجب ميگذرد.
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد